بسم الله الرحمن الرحیم
سیدعباس واسعی کاشانیجمعه - 2 فوریه 2018

داستان حضرت صالح عليه السلام
قسمت اول

🌴يكى از پيامبرانى كه اسم او در قرآن آمده، حضرت صالح عليه ‏السلام است كه نامش در قرآن يازده بار ذكر شده است.

🌴او از نواده‏ هاى سام بن نوح از قبيله ثمود بود، بعضى سلسله نسب او را چنين ذكر نموده ‏اند: صالح بن عبيد بن جابر بن ثمود و بعضى ديگر او را به عنوان صالح بن جابر بن ارم بن سام بن نوح ياد كرده ‏اند.

🌴حضرت صالح عليه‏ السلام به زبان عربى سخن مى ‏گفت، و ۲۸۰ سال عمر كرد، قبرش در نجف اشرف يا بين حجر الاسود و مقام ابراهيم عليه‏ السلام در كنار كعبه قرار داد.

🌴او از سوى خداوند براى هدايت قوم ثمود، فرستاده شد، و با تلاش‏هاى شبانه ‏روزى خود، آن قوم را به سوى خدا و نيكى ‏ها دعوت نمود، ولى آن قوم، از او اطاعت نكردند و سرانجام به عذاب سخت الهى گرفتار شدند.(اقتباس از تاريخ انبياء، تاليف عماد زاده،ص ۲۵۲ – ۲۵۸)

🌴حضرت صالح سومين پيامبرى است كه پس از نوح عليه ‏السلام و هود عليه ‏السلام يك تنه بر ضد بت و بت پرستى و طاغوت‏هاى عصرش قيام كرد، و سال‏ها با آن‏ها مبارزه و ستيز نمود.(تفسير الميزان، ج ۱۰،ص ۳۱۸)

🌴طبق بعضى از روايات، حضرت صالح عليه‏ السلام در شانزده سالگى به دعوت قوم به سوى خداپرستى پرداخت، و ۱۲۰ سال آن‏ها را دعوت كرد، ولى جز اندكى، به او ايمان نياوردند.(تفسير نورالثقلين، ج ۲،ص ۴۷)

 


حضرت صالح عليه السلام
قسمت دوم

👈دور نمايى از زندگى قوم ثمود

🌴قوم ثمود، امتى از عرب بودند كه پس از قوم عاد، به وجود آمدند و در سرزمين وادى القرى (بين مكه و شام) در شهر حِجر (كه هم اكنون بعضى از آثار آن شهر در ميان تخته سنگ‏هاى عظيم ديده مى‏ شود) مى ‏زيستند، و از قبائل مختلف تشكيل شده بودند و همچون قوم عاد در بت پرستى، فساد، ظلم و طغيان غوطه‏ ور بودند، و در زندگيشان جز انحراف و گمراهى، چيز ديگرى ديده نميشد.

🌴آن‏ها در ظاهر داراى تمدن پيشرفته و شهرها و آبادى ‏هاى محكم بودند، و از قطعه‏ هاى عظيم سنگ‏هاى كوهى، ساختمان مى ‏ساختند، و براى حفظ خود پناه‏گاه ‏هاى استوارى ساخته بودند، و در شهر حِجر داراى امكانات وسيع مادى و تشكيلات پر زرق و برق بودند، از اين رو آن‏ها را اصحاب حِجر مى‏ نامند.

🌴و به تعبير قرآن، آن‏ها در كار زندگى دنيايشان آن قدر سخت كوش بودند كه براى خود، خانه ‏هاى امن و امانى در دل كوه‏ها مى ‏تراشيدند.(حجر، ۸۲)

🌴اين مطلب نشانگر آن است كه آن‏ها در يك منطقه كوهستانى مى ‏زيستند، و داراى تمدن پيشرفته مادى بودند كه به آن‏ها امكان مى ‏داد تا در درون كوه‏ها، خانه‏ هاى امن تهيه كنند، تا در برابر طوفان‏ ها و سيل و زلزله، در امان باشند. ولى به همان اندازه كه دل به دنيا بسته بودند، دل از امور معنى بريده بودند، و در لجنزار تباهى ‏ها و ستم‏ها و آلودگى‏ هاى معنوى، غوطه مى‏ خوردند. حكومت ملوك الطوايفى، قبيلگى، ملى گرايى و تبعيضات نژادى، سرنوشت آن‏ها را تعيين مى‏ كرد. و بر همين اساس به فساد و تباهى ‏ها، دامن مى ‏زدند، چنان كه قرآن در توصيف آن‏ها مى ‏گويد:

🍃و كانَ فِى المدينَةِ تِسعَةُ رَهطٍ يُفسدُونَ فِى الاَرضِ و لا يُصلِحونَ؛🍃

✨آنها (قوم ثمود) در آن شهر (حجر) نُه گروهك و قبيله بودند كه فساد در زمين مى ‏كردند، و براى اصلاح خويش اقدام نمى ‏نمودند.✨(نمل، ۴۹)

🌴قوم ثمود، داراى هفتاد بت بودند، چندين بتكده داشتند، بتهاى بزرگ آن‏ها عبارت بودند از: لات ، عزى، منوت (منات)، هبل و قيس.

🌴اين بتها به خصوص، مورد احترام شديد قوم ثمود بودند، آن‏ها را شب و روز مى ‏پرستيدند، بتكده ‏ها را به نام آن‏ها نامگذارى كرده بودند، هيچكس حق نداشت كه آن بتكده ‏ها را به عنوان مالكيت تصرف كند يا مرده خود را در آن‏ها دفن نمايد، اگر كسى تخلف مى ‏كرد، مى ‏گفتند: متخلفين مورد لعن هُبل و منوت دو بت بزرگ قرار خواهند گرفت. (قصص الانبياء، عبدالوهاب نجار،ص ۱۱۰)

🌴خداوند بنده خالص خود به نام حضرت صالح عليه ‏السلام را كه از خاندان خود آن‏ها بود، و داراى عقلى كامل، حلمى وسيع و اخلاقى نيك بود، به عنوان پيامبر خدا به سوى آن‏ها فرستاد تا راه از چاره به آن‏ها نشان دهد، و آن‏ها را از زنجيرهاى ذلت، گمراهى، بت پرستى، تبعيضات، قبيله ‏گرايى و تباهى‏ هاى ديگر برهاند.

 


داستان حضرت صالح عليه السلام
قسمت سوم

 

👈فرازهايى از دعوت منطقى و دلسوزانه حضرت صالح عليه‏ السلام‏

 

🌴اى قوم من! من براى شما فرستاده امينى هستم، پرهيزكار باشيد و از من پيروى كنيد، من در برابر اين دعوت، از شما اجر و پاداشى نمى ‏خواهم، اجر من تنها از جانب پروردگار جهانيان است، آيا شما مى‏ پنداريد هميشه در نهايت امنيّت در ميان نعمت هايى كه در دنيا وجود دارد، باقى مى‏ مانيد؟ و در كنار اين باغها و چشمه ‏ها، زراعتها و نخلهايى كه ميوه ‏هايش شيرين و رسيده است جاودانه خواهيد ماند؟

🌴شما از كوه‏ها خانه‏ هايى مى ‏تراشيد، و در آن به عيش و نوش مى ‏پردازيد، اين امور شما را سرمست و غافل ساخته است، از زندان خودپرستى بيرون آييد، و به فضاى خداپرستى وارد شويد.

🌴از اسرافكاران و دنياپرستان مرفه پيروى نكنيد، آنان كه به فساد و تباهى دامن مى ‏زنند، و در فكر اصلاح نيستند.(اقتباس از سوره شعراء، آيات ۱۴۳ تا ۱۵۲)

🌴اى مردم! خداى يكتا و بى همتا را بپرستيد، كه جز او چيز ديگرى خداى شما نيست، همان خدايى كه شما را از زمين آفريد، و آبادانى آن را به شما واگذار نمود، از او آمرزش بطلبيد، سپس به سوى او بازگرديد، كه پروردگارم (به بندگان خود) نزديك، و اجابت‏ كننده تقاضاى شما است.

🌴قوم گفتند: اى صالح! تو پيش از اين مايه اميد ما بودى، آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى ‏پرستيدند، نهى مى ‏كنى؟ و ما در مورد آنچه ما را به سوى آن دعوت مى‏ كنى، در شك و ترديد هستيم.

🌴حضرت صالح عليه ‏السلام فرمود: اى قوم من! اگر من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغم آمده باشد آيا مى ‏توانم از ابلاغ رسالت او سرپيچى كنم؟ اگر من نافرمانى او كنم، چه كسى مى ‏تواند مرا در برابر او يارى دهد، بنابراين سخنان شما، چيزى جز اطمينان به زيانكار بودن شما نمى ‏افزايد.(هود، آيات۶۱ تا ۶۳)

🌴بنابراين به خود آييد، و درست فكر كنيد و بدانيد كه راه نجات و رستگارى شما در نفى معبودهاى باطل و آمدن زير پوشش پرستش معبود يكتا و بى همتا است.

🌴اى مردم! چرا براى انجام بدى قبل از نيكى شتاب مى ‏كنيد؟ و به جاى شتافتن به سوى رحمت الهى، به سوى عذاب خدا حركت مى ‏نماييد؟ چرا از درگاه خداوند، تقاضاى عفو و آمرزش نمى‏ كنيد؟ كه اگر چنين كنيد شايد مشمول رحمت الهى شويد، اين همه لجاجت و خيره سرى و غفلت براى چيست؟(اقتباس از سوره شعراء، آيات ۱۴۳ تا ۱۵۲، و اقتباس از سوره نمل، آيه ۴۶٫)

🌴كوتاه سخن آن كه، تمام رسالت و دعوت اين پيامبر بزرگ در اين جمله خلاصه مى ‏شد كه:

🍃أنِ اعبدُوا اللهَ؛ خدا را بپرستيد.🍃(نمل، ۴۵)

🌴آرى بندگى خدا، زيربنا و عصاره همه تعليمات فرستادگان خدا است.

🌴حضرت صالح عليه ‏السلام در دعوت قوم خود، نهايت محبت و دلسوزى را نمود و با تعبير مكرر اى قوم من! خواست تا حس خويشاوندى آن‏ها را به سوى خود جلب كند، ولى آن‏ها در برابر آن همه دلسوزى ‏ها، و منطق و راهنمايى ‏هاى مهرانگيز صالح عليه ‏السلام، با طغيان و سركشى لجوجانه، دعوت صالح عليه ‏السلام را رد كردند، و بى شرمانه و گستاخانه در برابر او و دعوت‏ هاى دلسوزانه او، ايستادند، و به كارشكنى و مخالفت شديد پرداختند.

🌴مخالفت آن‏ها عمومى بود و جز اندكى به آن حضرت ايمان نياوردند، مطابق بعضى از روايات اين گروه اندك، پس از ديدن معجزه پيدايش ناقه صالح، ايمان آوردند، نخست هفتاد نفر بودند، سپس مرتد شدند و تنها شش نفر از آن‏ها باقى ماند، كه يكى از آن‏ها هم در شك و ترديد به سر مى ‏برد و سرانجام به مخالفان پيوست.(روضه الكافى،ص ۱۸۶)

🌴بعضى تعداد ايمان آورندگان به صالح عليه ‏السلام را كه از عذاب نجات يافتند، تا چهارهزار نفر نوشته ‏اند.(تفسير مجمع البيان، ج ۷،ص ۳۲۷)

 


داستان حضرت صالح عليه السلام
قسمت چهارم

 

👈عكس العمل شديد قوم ثمود، در برابر دعوت صالح عليه‏ السلام‏

 

🌴حضرت صالح دهها سال، قوم ثمود را به سوى خدا و يكتاپرستى دعوت كرد، ولى قوم ثمود با برخوردهاى شديد و لجاجت سخت از پاسخ مثبت به صالح عليه‏ السلام امتناع ورزيدند، و با تهمت ‏هاى ناجوانمردانه به آن حضرت، به كارشكنى پرداختند.

🌴گفتند: آيا ما از بشرى از جنس خود پيروى كنيم؟ اگر چنين كنيم درگمراهى و جنون خواهيم بود، آيا در ميان ما تنها بر اين شخص (صالح) وحى نازل شده است؟ نه، او آدم بسيار دروغگوى و هوسبازى است.(قمر، آيه ۲۴ و ۲۵)

🌴صالح عليه‏ السلام به اندرز دلسوزانه قوم پرداخت، و آن‏ها را از عذاب سختى الهى هشدار داد، و اعلام كرد تا عذاب نيامده، خود را در پرتو ايمان نجات دهيد و از خواب غفلت بيدار شده و از طغيان وسركشى، دست بكشيد، چرا كه خميرمايه گمراهى ‏ها، غرور و سرمستى است. ولى سركشى و غرور آن قوم به جايى رسيد كه بروز حضرت صالح و اصحابش را به فال بد گرفتند و آنها را دروغگو خواندند و وجود آن‏ها را مايه بدبختى خود دانستند، با اين كه سزاوار بود آن حضرت و اصحابش را مايه بركت و سعادت ابدى بدانند.

🌴صالح عليه ‏السلام به آن‏ها فرمود:

🍃طائِرُكُم عِندَ اللهِ بَل اَنتُم قومٌ تُفتَنُونَ؛🍃

🌴فال بد و بخت و طالع شما در نزد خدا است، او است كه شما را (نه ما را) به خاطر اعمالتان گرفتار مصائب و بدبختى ساخته است.

🌴و اين برنامه، در حقيقت آزمايش بزرگ الهى براى شما است، اين‏ها هشدار و بيدارباش است، تا كسانى كه شايستگى و قابليت دارند، از خواب غفلت بيدار گردند، و با اصلاح مسير خود، به سوى تكامل و خداى بزرگ، راه يابند.(اقتباس از سوره نمل، آيات ۴۵ تا ۴۷)

🌴برخورد شديد قوم ثمود به جايى رسيد كه به گروه‏هاى نُه گانه تقسيم شدند، و با سازماندهى و برنامه ‏ريزى فسادانگيز خود، به كارشكنى پرداختند، و به همديگر گفتند: بياييد به خدا سوگند ياد كنيم كه بر صالح عليه ‏السلام و خانواده‏اش شبيخون بزنيم و آن‏ها را به قتل رسانيم، سپس به كسى كه مطالبه خون او را مى ‏كند بگوييم ما از خانواده او خبر نداشتيم، و ما در ادعاى خود راستگو هستيم.( نمل، ۴۹ و ۵۰)

 


حضرت صالح عليه السلام
✨قسمت پنجم

 

👈خنثى شدن توطئه توطئه ‏گران

🌴در تاريخ آمده: در كنار شهر حجر كوهى بود كه غار و شكافى داشت، صالح عليه ‏السلام براى عبادت خدا به آن جا مى ‏رفت، و گاه شبانه به آن جا مى‏ رفت و به مناجات و شب ‏زنده دارى مى‏ پرداخت.

🌴دشمنان توطئه گر كه آن حضرت را تهديد به قتل كرده بودند تصميم گرفتند به طور محرمانه، به آن كوه رفته و در پشت سنگ‏هاى كوه پنهان شوند و در كمين حضرت صالح به سر برند، وقتى كه صالح به آن جا آمد، او را به قتل رسانند، و پس از شهادتش به خانه او حمله ور شده و شبانه كار اهل خانه را يكسره نمايند، سپس مخفيانه به خانه ‏هاى خود برگردند، و اگر كسى از اين حادثه پرسيد، اظهار بى اطلاعى نمايند.

🌴ولى خداوند به طرز عجيبى توطئه آنها را خنثى كرد، آن‏ها هنگامى كه در گوشه ‏اى از كوه كمين كرده بودند، كوه ريزش كرد، و صخره بسيار بزرگى از بالاى كوه سرازير شد و آن‏ها را در لحظه ‏اى كوتاه، در هم كوبيد و نابود كرد.

🌴خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره كرده و مى ‏فرمايد:

🍃و ما مَكَرُوا مَكراً وَ مَكَرنا مَكراً وَ هم لا يَشعُرُونَ؛🍃

✨آنها نقشه مهمى كشيدند و ما هم نقشه مهمى، در حالى كه آن‏ها خبر نداشتند.✨(نمل، آيه ۵۰؛ تفسير نمونه، ج ۱۵،ص ۴۹۷)

 


حضرت صالح عليه السلام
✨قسمت پنجم

 

👈خنثى شدن توطئه توطئه ‏گران

🌴در تاريخ آمده: در كنار شهر حجر كوهى بود كه غار و شكافى داشت، صالح عليه ‏السلام براى عبادت خدا به آن جا مى ‏رفت، و گاه شبانه به آن جا مى‏ رفت و به مناجات و شب ‏زنده دارى مى‏ پرداخت.

🌴دشمنان توطئه گر كه آن حضرت را تهديد به قتل كرده بودند تصميم گرفتند به طور محرمانه، به آن كوه رفته و در پشت سنگ‏هاى كوه پنهان شوند و در كمين حضرت صالح به سر برند، وقتى كه صالح به آن جا آمد، او را به قتل رسانند، و پس از شهادتش به خانه او حمله ور شده و شبانه كار اهل خانه را يكسره نمايند، سپس مخفيانه به خانه ‏هاى خود برگردند، و اگر كسى از اين حادثه پرسيد، اظهار بى اطلاعى نمايند.

🌴ولى خداوند به طرز عجيبى توطئه آنها را خنثى كرد، آن‏ها هنگامى كه در گوشه ‏اى از كوه كمين كرده بودند، كوه ريزش كرد، و صخره بسيار بزرگى از بالاى كوه سرازير شد و آن‏ها را در لحظه ‏اى كوتاه، در هم كوبيد و نابود كرد.

🌴خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره كرده و مى ‏فرمايد:

🍃و ما مَكَرُوا مَكراً وَ مَكَرنا مَكراً وَ هم لا يَشعُرُونَ؛🍃

✨آنها نقشه مهمى كشيدند و ما هم نقشه مهمى، در حالى كه آن‏ها خبر نداشتند.✨(نمل، آيه ۵۰؛ تفسير نمونه، ج ۱۵،ص ۴۹۷)

 

—————————————————————————————————————–

حضرت صالح عليه السلام
قسمت ششم

 

👈آخرين سخن صالح عليه ‏السلام با قومش و ماجراى ناقه‏

 

🌴حضرت صالح عليه ‏السلام همچنان به دعوت خود ادامه مى‏ داد، ولى روز به روز بر كارشكنى قوم مى ‏افزود، صالح عليه ‏السلام كه در شانزده سالگى به پيامبرى رسيده بود و قوم را به سوى يكتاپرستى دعوت مى ‏كرد، حدود صد سال در ميان آن قوم ماند و همچنان به راهنمايى آن‏ها پرداخت، ولى(جز اندكى) نه تنها به او ايمان نياوردند، بلكه با انواع آزارها، روى در روى او قرار گرفتند.

🌴تا اين كه: حضرت صالح عليه ‏السلام آخرين اقدام خود را براى نجات آن‏ها نمود و به آن‏ها چنين پيشنهاد كرد:

🌴من در شانزده سالگى به سوى شما فرستاده شدم، اكنون ۱۲۰ سال از عمرم گذشته است، پس از آن همه تلاش، اينك (براى اتمام حجت) پيشنهادى به شما دارم، و آن اين كه: اگر بخواهيد من از خدايان شما (بت‏هاى شما) تقاضايى مى ‏كنم، اگر خواسته مرا بر آوردند، از ميان شما مى ‏روم (و ديگر كارى به شما ندارم) و شما نيز تقاضايى از خداى من بكنيد، تا خداى من به تقاضاى شما جواب دهد، در اين مدت طولانى هم من از دست شما به ستوه آمده ‏ام و هم شما از من به ستوه آمده ‏ايد [اكنون با اين پيشنهاد كار را يكسره و يك طرفه كنيم.]

🌴قوم ثمود: پيشنهاد شما، منصفانه است.

🌴بنا بر اين شد كه نخست، حضرت صالح عليه ‏السلام از بتهاى آن‏ها تقاضا كند، روز و ساعت تعيين شده فرا رسيد، بت‏ پرستان به بيرون شهر كنار بت‏ها رفتند، و خوراكى‏ ها و نوشيدنى ‏هاى خود را به عنوان تبرك كنار بت‏ها نهادند، و سپس آن خوراكى ‏ها را خوردند و نوشيدند، سپس از درگاه بتها به دعا و التماس و راز و نياز پرداختند، حضرت صالح عليه ‏السلام در آن جا حاضر شده بود، آن گاه آن‏ها به صالح عليه‏ السلام گفتند:

🌴آن چه تقاضا دارى از بتها بخواه.

🌴صالح عليه ‏السلام اشاره به بت بزرگ كرد و به حاضران گفت: نام اين بت چيست؟

🌴 گفتند: فلان!

🌴صالح عليه‏ السلام به آن بت برگ خطاب كرد و گفت: تقاضاى مرا بر آور، ولى بت جوابى نداد. صالح به قوم گفت: پس چرا اين بت جواب مرا نمى ‏دهد؟

🌴گفتند: از بتِ ديگر، تقاضايت را بخواه.

🌴صالح عليه ‏السلام، متوجه بت بزرگ شد، و تقاضاى خود را درخواست كرد، ولى جوابى نشنيد.

🌴قوم ثمود به بتها رو كردند و گفتند: چرا جواب صالح عليه‏السلام را نمى ‏دهيد؟

🌴سپس (قوم ثمود به عقيده خودشان براى جلب عواطف بت‏ها) برهنه شدند و در ميان خاك زمين در برابر بت‏ها غلطيدند، و خاك را بر سرشان مى ‏ريختند، و به بت‏هاى خود گفتند: اگر امروز به تقاضاى صالح جواب ندهيد، همه ما رسوا و مفتضح مى ‏شويم. آن گاه صالح را خواستند و گفتند: اكنون تقاضاى خود را از بتها بخواه، صالح عليه‏ السلام تقاضاى خود را از آن‏ها خواست، ولى جوابى نشنيد.

🌴صالح عليه ‏السلام به قوم فرمود: ساعات اول روز، گذشت و خدايان شما، به تقاضاى من جواب ندادند، اكنون نوبت شما است كه تقاضاى خود را از من بخواهيد، تا از درگاه خداوند بخواهم و همين ساعت، تقاضاى شما را بر آورد.

🌴هفتاد نفر از بزرگان قوم ثمود، سخن صالح عليه ‏السلام را پذيرفتند و گفتند:

🌴اى صالح! ما تقاضاى خود را به تو مى ‏گوييم، اگر پروردگار تو تقاضاى ما را بر آورد، تو را به پيامبرى مى ‏پذيريم و از تو پيروى مى ‏كنيم، و با همه مردم شهر با تو تبعيت مى ‏نماييم.

🌴صالح عليه ‏السلام: آن چه مى ‏خواهيد تقاضا كنيد.

🌴قوم ثمود: با ما به اين كوه (كه در اين جا پيداست) بيا.

🌴حضرت صالح عليه ‏السلام با آن هفتاد نفر به بالاى آن كوه رفتند.

🌴در اين هنگام، آن هفتاد نفر به صالح عليه ‏السلام گفتند:

🌴اى صالح! از خدا بخواه! تا در همين لحظه شتر سرخ رنگى كه پر رنگ و پر پشم است و بچه ده ماهه در رحم دارد، و عرض قامتش به اندازه يك ميل مى ‏باشد، از همين كوه، خارج سازد.

🌴صالح عليه ‏السلام گفت: تقاضاى شما براى من بسيار عظيم است، ولى براى خدايم، آسان مى ‏باشد. همان دم صالح عليه ‏السلام به درگاه خدا متوجه شد و عرض كرد: در همين مكان شترى چنين و چنان خارج كن.

🌴ناگاه همه حاضران ديدند كوه شكافته شد، به گونه ‏اى كه نزديك بود از شدت صداى آن، عقل ‏هاى حاضران از سرشان بپرد، سپس آن كوه مانند زنى كه درد زايمان گرفته باشد مضطرب و نالان گرديد، و نخست سر آن شتر از شكم زمين كوه بيرون آمد، هنوز گردنش بيرون نيامده بود كه آن چه از دهانش بيرون آمده بود، فرو برد و سپس ساير اعضاى پيكر آن شتر بيرون آمد، و روى دست و پايش به طور استوار بر زمين ايستاد.

🌴وقتى كه قوم ثمود، اين معجزه عظيم را ديدند، به صالح گفتند:

🌴خداى تو چقدر سريع، تقاضايت را اجابت كرد، از خدايت بخواه، بچه‏ اش را نيز براى ما خارج سازد.

🌴صالح عليه ‏السلام، همين تقاضا را از خدا نمود.

🌴ناگاه آن شتر، بچه ‏اش را انداخت، و بچه آن،

در كنارش به جنب و جوش در آمد.

🌴صالح عليه ‏السلام در اين هنگام به آن هفتاد نفر خطاب كرد و فرمود: آيا ديگر تقاضايى داريد؟

🌴گفتند: نه، بيا با هم نزد قوم خود برويم، و آن چه ديديم به آن‏ها خبر دهيم، تا آن‏ها به تو ايمان بياورند.

🌴صالح عليه ‏السلام همراه آن هفتاد نفر به سوى قوم ثمود، حركت كردند، ولى هنوز به قوم نرسيده بودند كه ۶۴ نفر از آن‏ها مرتد شدند و گفتند: آن چه ديديم سحر و جادو و دروغ بود.

🌴وقتى كه به قوم رسيدند، آن شش نفر باقيمانده، گواهى دادند كه: آنچه ديديم حق است، ولى قوم سخن آن‏ها را نپذيرفتند، و اعجاز صالح عليه ‏السلام را به عنوان جادو و دروغ پنداشتند، عجيب آن كه يكى از آن شش نفر نيز شك كرد و به گمراهان پيوست، و همان شخص به نام قُدّار آن شتر را پى كرد و كشت. (روضه الكافى،ص ۱۸۵ و ۱۸۶)

 


حضرت صالح عليه السلام
قسمت هفتم

👈ناقه صالح علیه السلام

🌴در قرآن هفت بار سخن از اين شتر با واژه ناقه (شتر ماده) آمده است، ناقه صالح داراى ويژگى هايى بود، كه هر كدام از آن‏ها مى‏ توانست قلوب مردم را جذب كند و باعث ايمان آن‏ها به حضرت صالح عليه‏ السلام شود، از اين رو مخالفان سعى داشتند اين معجزه را نابود كنند.

🌴خداوند به صالح عليه ‏السلام وحى كرد كه: ما ناقه را براى امتحان و آزمايش قوم مى ‏فرستيم، و به مردم خبر ده كه آب شهر بايد در ميان آن‏ها تقسيم شود، يك روز از براى ناقه، و يك روز براى اهالى شهر باشد. و هر كدام از آن‏ها بايد در نوبت خود حضور يابد، و ديگرى مزاحم او نشود.(قمر،۲۷ و ۲۸)

🌴مردم آب شهر را نوبت‏ بندى كردند، يك روز نوبت ناقه بود كه همه آب را مى ‏آشاميد، و روز ديگر نوبت مردم كه از آن آب استفاده كنند.

🌴حضرت صالح عليه ‏السلام به قوم ثمود چنين فرمود: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست، دليل روشنى از طرف پروردگار براى شما آمده است، و آن اين ناقه الهى است، كه براى شما معجزه ‏اى بزرگ است، اين ناقه را به حال خود بگذاريد كه در سرزمين خدا (از علف‏هاى بيابان) بخورد، و به آن آزار نرسانيد. كه اگر آزار برسانيد، عذاب دردناكى شما را فرا خواهد گرفت.( اعراف، ۷۳، شعراء، ۱۵۵ و ۱۵۶)

🌴قوم ثمود (جز اندكى از آن‏ها )بر اثر غرور و سركشى نتوانستند وجود اين معجزه بزرگ الهى را تحمل كنند، آن‏ها در مضيقه آب قرار گرفتند، و هرگز راضى نبودند كه آب شهر يك روز در اختيار آن ناقه باشد، و يك روز در اختيار مردم.

🌴با اين كه آن‏ها چنين حقى نداشتند، زيرا خداوند آن چشمه آب را براى صالح عليه ‏السلام به وجود آورده بود، و آن گاه نيمى از آب آن را در اختيار شتر قرار داده بود.(تفسير نور الثقلين، ج ۴،ص ۶۳)

🌴وانگهى در آن روز كه آب در اختيار ناقه بود، ناقه تمام آب چشمه را مى ‏آشاميد، و در مقابل شير بسيار به آن مردم مى ‏داد، به طورى كه پير و جوان و كودك و زن و مرد از آن شير بهره‏مند مى ‏شدند(۱۶۵) بنابراين ناقه نه تنها هيچگونه زيانى به مردم نمى ‏رسانيد، بلكه مايه بركت براى همه بود.

🌴در عين حال قوم تيره دل و ناپاك ثمود، به جاى تشكر و قدردانى، به عنوان حمايت از بت ‏پرستى، همچنان مخالفت مى ‏كردند، و با اين كه حضرت صالح عليه‏ السلام مكرر به آن‏ها هشدار داد: كه اين ناقه، نشانه الهى است، كمترين آزارى به آن نرسانيد وگرنه عذاب سختى در كمين شما است. تصميم گرفتند، آن ناقه را به قتل برسانند. (شعراء، ۱۵۵ – ۱۵۷)

 


داستان حضرت صالح عليه السلام
قسمت هشتم

👈كشته شدن ناقه صالح به دست ياغيان سركش‏

🌴در آيات متعددى از قرآن‏(مائده آيه ۷۷ اعراف، و ۵۹ اسراء و ۱۴ شمس) فهميده مى ‏شود كه مشركان قوم ثمود تصميم گرفتند ناقه صالح عليه ‏السلام را به قتل برسانند، و اين تصميم جنايتكارانه را اجرا نمودند.

🌴مستكبران و سرمايه داران سرمست و مغرور مى ‏ديدند با وجود ناقه كه معجزه عجيب صالح عليه ‏السلام بود، ممكن است به زودى توده‏ هاى مردم به حضرت صالح عليه ‏السلام ايمان بياورند، و از آيين نياكان خود، روى بر گردانند، تصميم گرفتند آن ناقه را پى كنند و به اين ترتيب بكشند، يعنى با دنبال كردن آن شتر، عصب محكم مخصوص را كه در پشت پاى شتر قرار دارد، و عامل اصلى براى حركت و راه رفتن او است، قطع نمايند، كه قطع كردن آن، موجب سقوط شتر و قدرت نداشتن او براى حركت مى‏ شود.

🌴آن‏ها با كمال گستاخى، شتر را پى كردند و بر او ضربه‏ هاى شديد زدند، سپس با كمال بى شرمى نزد حضرت صالح عليه‏ السلام آمده و گفتند: اى صالح! اگر تو فرستاده خدا هستى، هر چه زودتر عذاب الهى را به سراغ ما بفرست.(اعراف، ۷۷)

🌴در مورد چگونگى كشتن ناقه، اندكى اختلاف وجود دارد، در اين جا نظر شما را به يك حديث كه از امام صادق عليه ‏السلام نقل شده و يك روايت جلب مى‏ كنيم.

🌴مشركان قوم ثمود با هم توطئه نمودند و كنار هم اجتماع كردند و به همديگر گفتند: چه كسى داوطلب مى‏ شود تا آن شتر را بكشد؟! آن چه را دوست دارد به او جايزه و ماهيانه دائم بپردازيم.

🌴يك نفر از آن‏ها كه سرخ پوست و تيره رنگ و سرخ و سفيد و كبود چشم و زنازاده بود، پدرش معلوم نبود كه كيست، و به نام قُدّار خوانده مى‏ شد و سيرتى زشت و صورتى كريه داشت، و از بدبخت‏ ترين موجودات بود به پيش آمد و آمادگى خود را براى كشتن ناقه اعلام كرد.

🌴مشركان قراردادى در مورد جايزه و ماهيانه او مقرر ساختند، او شمشير خود را برداشت، در آن هنگام كه آن شتر، آب آشاميده بود و باز مى‏ گشت، قُدار بر سر راه آن شتر كمين كرد، وقتى كه شتر نزديك شد، او به شتر حمله كرد، و شمشيرش را بر او وارد ساخت. ولى اين ضربت به نتيجه نرسيد، ضربت دوم را زد، كه شتر بر اثر اين ضربت به زمين افتاد و سپس كشته شد.

🌴در اين وقت بچه آن شتر در حالى كه ناله جانسوز مى ‏نمود، به بالاى كوه گريخت، و سه بار به سوى آسمان، ناله و فرياد كرد.

🌴قوم جنايتكار و بى رحم ثمود به طرف شتر ضربت خورده آمدند، و با شمشيرهاى خود بر آن زدند، و همه در كشتن آن شركت نمودند، و گوشت آن را بين همه از كوچك و بزرگ تقسيم كردند و پختند و خوردند. در اين هنگام بود كه خداوند به حضرت صالح عليه‏ السلام وحى كرد كه به زودى عذاب سخت و كوبنده بر آن قوم عنود وارد خواهد شد.(تفسير نورالثقلين، ج ۵،ص ۱۸۳)

 


داستان حضرت صالح عليه السلام
قسمت نهم

👈عذاب الهى در كمين قوم ثمود

🌴آن‏ها نه تنها از اين جنايت بزرگ، نهراسيدند، بلكه با كمال بى ‏شرمى نزد صالح آمدند و گفتند: آن عذاب را كه وعده مى ‏دهى بر ما فرو فرست.

🌴خداوند به صالح عليه‏ السلام وحى كرد: به آن‏ها بگو: عذاب من تا سه روز ديگر به سراغ شما خواهد آمد، اگر شما در اين سه روز توبه كرديد، عذابم را از شما باز مى ‏دارم وگرنه، قطعا مشمول عذاب خواهيد شد.

🌴صالح عليه‏ السلام پيام خداوند را به آن‏ها ابلاغ كرد، آن‏ها گفتند: اگر راست مى ‏گويى آن عذاب را براى ما بياور.

🌴صالح به آن‏ها فرمود: اى قوم! نشانه عذاب اين است كه چهره شما در روز اول از اين سه روز، زرد مى ‏شود، و در روز دوم سرخ ميگردد، و در روز سوم سياه مى‏ شود.

🌴همين نشانه‏ ها، در روز اول و دوم و سوم، ظاهر شد، در اين ميان بعضى مضطرب شدند و بعضى ديگر مى ‏گفتند: مثل اين كه عذاب نزديك شده، ولى آخرين جواب قوم سركش و مغرور اين بود كه: ما هرگز سخن صالح را نمى ‏پذيريم و از خدايان خود (بت‏ها) دست نمى ‏كشيم.

🌴سرانجام نيمه ‏هاى شب، جبرئيل امين عليه ‏السلام بر آن‏ها فرود آمد و صيحه زد، اين صيحه به قدرى بلند بود كه بر اثر آن پرده‏ هاى گوششان دريده شد، و قلبهايشان شكافته گرديد، و جگرهايشان، متلاشى شد و همه آن‏ها در يك لحظه به خاك سياه مرگ افتادند وقتى كه آن شب به صبح رسيد، خداوند صاعقه آتشين و فراگيرى از آسمان به سوى آن‏ها فرستاد، آن صاعقه تار و پود آن‏ها را سوزانيد، و آن‏ها را به طور كلى از صفحه روزگار برافكند.(اقتباس از روضه الكافى،ص ۱۸۸ و ۱۸۹)

 


داستان حضرت صالح عليه السلام
قسمت دهم

👈نجات صالح و مؤمنان‏

🌴عذاب سخت الهى همه معاندان و كافران را در هم كوبيد و به خاكستر مبدل ساخت، چرا كه همراه صاعقه و زلزله و طاغيه (عذاب بسيار) بود، و هيچكس از آن‏ها را باقى نگذاشت.

🌴ولى حضرت صالح و افرادى كه به او ايمان آورده بودند، نجات يافتند.(فَلَمّا جَاءَ اَمرُنا نَجَّينا صَالِحاً وَ الَّذِينَ آمَنُوا معهُ بِرحمَتِهِ مِنّا (هود، ۶۶))
ايمان آورندگان به حضرت صالح عليه ‏السلام اندک بودند، كه مطابق بعضى از تواريخ، آن‏ها چهار هزار نفر بودند، كه پس از هلاكت قوم ثمود، از ديار بلازده وادى القرى به سوى حضرموت يَمن كوچ كردند، و در آن جا به زندگى خود ادامه دادند.

🌴در بعضى از روايات آمده: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در سال نهم هجرت، هنگامى كه سپاه اسلام را به سوى سرزمين تبوك، براى دفع دشمن حركت مى ‏داد، در مسير راه به سرزمين قوم ثمود رسيدند، سپاهيان خواستند در همان جا براى استراحت، توقفى كنند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مانع آن‏ها شد، فرمود: اينجا سرزمين قوم ثمود است كه عذاب الهى بر آن‏ها فرود آمده است.(اعلام القرآن، خزائلى،ص ۲۹۲)

 


داستان حضرت صالح عليه السلام

❤️قسمت یازدهم (قسمت پایانی)❤️

👈عذاب فراگير و همگانى چرا؟

🌴با اين كه يك نفر ناقه صالح را پى كرد، و چند نفر با او همدست بودند تا شتر كشته شود، و عده ‏اى نيز پس از سقوط شتر، بر آن شتر ضربه زدند، ولى چرا همه آن‏ها از كوچك و بزرگ، زن و مرد (جز صالح عليه‏السلام و مؤمنان)به هلاكت رسيدند؟ و چرا خداوند در آيه ۱۴ سوره شمس با تعبير فَعَقَرُوها؛ جمعى ناقه را پى كردند. كشتن ناقه را به جمع نسبت داده نه به يك فرد؟!

🌴زيرا همه آن‏ها به اين جنايت رضايت داشتند، و كسى كه به جنايتى راضى باشد، در آن شركت نموده است.

🌴چنان كه اميرمؤمنان على عليه ‏السلام در فرازى از يكى از خطبه هايش مى‏ فرمايد: ناقه صالح را تنها يك نفر به هلاكت رسانيد، ولى خداوند همه را مشمول عذاب ساخت، چرا كه همه آنها به اين امر رضايت دادند.(نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱)

💥پایان داستان حضرت صالح علیه السلام

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت نزد "مجمع النور قرآن کریم کاشان" می باشد.